جملات روز مره
جدا نمیدونم چطور از شما تشکر کنم (نمیدانم با چه زبانی از شما تشکر کنم)
I`ve no word to express my seep gratitude
- جدا خیلی متشکرم.
Thanks you very much indeed
.Nice of you to come
اینجا رو منزل خودتون بدونید.
Make yourself at home
موذب نباشید.
Don`t feel restrained
تا دم در با شما می آیم (شما را بدرقه میکنم).
I will just see you to the door
امروز زیاد حال و حوصله ندارم.
.My parents have always accepted me just as I am
امام باقر(ع)به جابربن زید نصیحت می کنند که :
یا جابر اغتنم من اهل زمانک خمسا...........پنج چیز را در رابطه با مردم زمانه غنیمت شمار
ان حضرت لم تعرف........اگر در مجلسی حاضر بودی و تو را نشناختند
ان غبت لم تفتقد................اگر از جلسه خارج شدی و دنبالت نبودند
وان شهدت لم تشاور...............اگر در جلسه بودی و ز تو نظر نخواستند
وان قلت لم یقبل قولک...................اگر نظردادی و نظرت را نپذیرفتند
وان خطبت لم تزوج.........اگر خواستگاری کردی و جواب رد دادند
تحف العقول روایات امام باقر(ع) حدیث اول
گاهی اوقات معلم در سر کلاسهای زبان از کلمات و جملاتی استفاده می کند که اگر زبان آموز با آنها آشنایی بیشتری داشته باشد میتواند مطالب را بهتر بفهمد و یا از این جملات در مکالمه و پرسشهای خود استفاده کند . 
در اینجا به تعدادی از این کلمات و جملات برای آشنایی بیشتر اشاره شده است.
|
کلمات بیشتری را اضافه کنید. |
Add more words. |
|
آیا این گفته ها صحیح یا اینکه غلط هستند؟ |
Are the statements right or wrong? |
|
سوالاتتان را بپرسید |
Ask questions. |
|
|
|
|
می توانم کمک کنم ؟ |
Can I help? |
|
لطفا, می شود پنجره را باز کنم ؟ |
Can I open the window, please? |
|
می توانم به فارسی بگویم ....؟ |
Can I say it in (Farsi ...)? |
|
پاسخهایتان را کنترل کنید |
Check your answers. |
|
دو سوال انتخاب کنید |
Choose two questions. |
|
اطلاعاتی درباره .... جمع آوری کنید. |
Collect information about... |
|
عکسها را رنگ آمیزی کنید. |
Colour the picture. |
|
کلماتتان را با (بغل دستی یادوستتان) مقایسه کنید. |
Compare your words with your partner. |
|
جملات را با استفاده از کلمات متن کامل کنید. |
Complete the sentences with words from the text. |
|
متن را کامل کنید. |
Complete the text. |
|
از روی جدول بنویسید. (کپی برداری کنید) |
Copy the chart. |
|
جملات را به ترتیب درست بنویسید. (جملات را مرتب کنید) |
Write the sentences in the right order. |
|
اشتباهات را تصحیح کنید. |
Correct the mistakes. |
|
جملات اشتباه را تصحیح کنید. |
Correct the wrong sentences. |
|
متن را به پنج بخش تقسیم کنید. |
Divide the text into five parts. |
|
آیا با این ....... موافقید؟ |
Do you agree with ... |
|
یک اتاق بکشید. |
Draw a room. |
|
توضیح بدهید ...... |
Explain... |
|
کلمات را در جای صحیح قرار بدهید. |
Fill in the right words. |
|
برای خودتان یک یار پیدا کنید. ( منظور از پار و دوست ؛ کسی است که بتوانید در سر کلاس از بین همکلاسی ها او را برای تمرین زبان انتخاب کنید) |
Find a partner. |
|
دلایل یا علت ها را پیدا کنید |
Find arguments. |
|
جوابهای سوالات را پیدا کنید |
Find the questions to the answers. |
|
داستان را تمام کنید. |
Finish the story. |
|
دلایل خوبی برای نظراتتتان ارائه بدهید. |
Give good reasons for your opinions. |
|
حدس بزنید ..... |
Guess... |
|
داستان, ممکن است به چه صورتی ادامه پیدا کند؟ |
How might the story go on? |
|
تصور کنید که ..... |
Imagine... |
|
به سی دی گوش کنید. |
Listen to the CD. |
|
به تصاویر نگاه کنید. |
Look at the pictures. |
|
یادداشت برداری کنید. |
Make notes. |
|
چندجمله بسازید. |
Make some sentences. |
|
مکالمات بیشتری با دوستتان انجام دهید. |
Make up more conversations with a partner. |
|
بخشهای جمله را با یکدیگر تطبیق بدهید. |
Match the sentence parts. |
|
جملات را با سوالات تطبیق دهید. |
Match the sentences to the questions. |
|
این (کلمه یا جمله ) به انگلیسی چه می شود؟ |
What's this in English? |
|
صفحه 25 کتابتان را باز کنید |
Open your textbook at page 25. |
|
افعال صحیح را (درجای خالی ) قرار دهید. |
Put in the right verbs. |
|
جملات را مرتب کنید . |
Put the sentences in the right order. |
|
افعال را در گروه صحیحی قرار بدهید. |
Put the verbs in the right groups. |
|
بلند بخوانید. |
Read out loud. |
|
بخاطر داشته باشید ... یا یادتان نرود ... |
Remember... |
|
ببخشید, من تکالیفم را نیاورده ام. |
Sorry, I haven't got my homework. |
|
فرض کنید که .... |
Suppose... |

What has three hands but only one face?
- A clock.
Why is the letter "E" so important?
- Because it is the beginning of "everything"!
When can you have someting and nothing at the same time in your pocket?
- When you have a hole in your pocket!
Where can you always find money?
- In a dictionary.
Why do fish live in water?
- Because cats cannot swim!
What is black when it is clean, and white when it is dirty?
- A blackboard.
Why are grandpa's false teeth like stars?
- Because they come out at night!
What word is pronounced wrong even by native English speakers?
- The word "wrong"!
What will make more noise in your house than a dog?
- Two dogs.
يه شب خانم خونه اصلا” به خونه بر نميگرده و تا صبح پيداش نميشه! صبح بر ميگرده خونه و به شوهرش ميگه كه ديشب مجبور شده خونهء يكي از دوستهاي صميميش (مونث) بمونه. شوهر بر ميداره به ۲۰ تا از صميمي ترين دوستهاي زنش زنگ ميزنه ولي هيچكدومشون حرف خانم خونه رو تاييد نميكنن!
يه شب آقاي خونه تا صبح برنميگرده خونه. صبح وقتي مياد به زنش ميگه كه ديشب مجبور شده خونهء يكي از دوستهاي صميميش (مذكر) بمونه. خانم خونه بر ميداره به ۲۰ تا از صميمي ترين دوستهاي شوهرش زنگ ميزنه. ۱۵ تاشون تاييد ميكنن كه آقا تمام شب رو خونهء اونا مونده!! ۵ تاي ديگه حتي ميگن كه آقا هنوزم خونهء اونا پيش اوناست! !
? What is your namek نام شما چیست ؟ 1
شغل شما چیست 2.What are you ?
شما اهل کجا هستید ؟ 3.? Where are you from ?
شما اهل کجا هستید ؟ 4 .Where do you come from ?
شما کجا زندگی می کنید ؟ 5.Where do you live ?
ادامه مطلب...
|
|
?Do you know who a believer is
آیا مومن واقعی را می شناسید ؟
In friendship he is pure !
در دوستی خالص است !
He is loyal when he promises !
درپیمان استوار است !
He accept the excuse for the faulty
عذر پذیر است !
A man was praying to god.
مردی داشت دعا میکرد...
He said, "God?"
او گفت: خدایا
God responded, "Yes?"
خدا جواب داد: بله
And the Guy said, "Can I ask a question?"
و مرد پرسید: میتونم یه سوال بپرسم؟
"Go right ahead", God said.
خدا جواب داد: بفرما
"God, what is a million years to you?"
خدایا،یک میلیون سال در نظرت چقدره؟
God said, "A million years to me is only a second."
خدا گفت: یک میلیون سال در نظر من یک ثانیه هست.
The man wondered.
مرد شگفت زده شد.
Then he asked, "God, what is a million dollars worth to you?"
بعد پرسید: خدایا یک میلیون دلار در نظرت چقدره؟
God said, "A million dollars to me is a penny."
خدا جواب داد: یک میلیون دلار به نظرم یک پنی* است.
So the man said, "God can I have a penny?"
پس مرد گفت: خدایا ، آیا میتونم یک پنی داشته باشم؟
And God cheerfully said,
و خدا با خوشروئی گفت،
"Sure!...... .just wait a second."
حتما!.....فقط یک ثانیه صبر کن.
منبع:www.irkids.net
|
How to use colour in a sentence There are three different ways to describe the colour of something: 1. My dad's car is red 2. The red car is my dad's 3. Red is the color of my dad's carHe asked me" What color is your car" He asked me what color my car was. Shades Colours have different shades describing how light or dark they are. you can have: ysrdark green light green bright green When you aren't exactly sure how to describe a colour you can use the suffix "ish". Native speakers often use "ish" to describe colours! For example, a colour can be: ysrpurplish reddish blueish If you love these colours, you will enjoy learning many more colours in English. There are so many fun ones to learn. Colours are often named after things they remind us of. For example: ysrshell pink navy blue salmon |
***************************************************
'Before you start some work, always ask yourself three questions - Why
am I doing it, What the results might be and Will I be successful. Only
when you think deeply
and find satisfactory answers to these questions, go ahead.'
***************************************************
Life is too short to waste time hating anyone.
***************************************************
Burn the candles, use the nice sheets, wear the fancy lingerie. Don't save it for a special occasion. Today is special.
***************************************************
What other people think of you is none of your business.
***************************************************
The most important s e x organ is the brain.
***************************************************
However good or bad a situation is,,, it will change.
***************************************************
God loves you because of who God is, not because of anything you did or didn't do.
***************************************************
|
what comes in a minute,twice in a moment but not once in thousand years the letter "m ? why is the letter "T" like an island because it is the middle of waTer ?In what way can the letter "A" help a deaf lady It can make "her" "hear ?What way are the letter "A" and"noon" alike Both of them are in the middle of the "day ?What word of only three syllables contain 26 letters Alphabet = (26 letters ?What is the end of everything The letter "g" |
"The children of humanity are each others limbs"
بنی آدم اعضای یکدیگرند
"That shares an origin in their creator"
که در آفرینش ز یک گوهرند
"When one limb passes its days in pain"
چو عضوی به درد آورد روزگار
"The other limbs can not remain easy"
دگر عضوها را نماند قرار
"You who feel no pain at the suffering of others"
تو کز محنت دیگران بی غمی
"It is not fitting you be called human"
نشاید که نامت نهند آدمي
اسم در هر زبانی به طور کلی برای نامیدن شخصی یا حیوانی یا چیزی یا مفهومی به کار می رود. اسمها را می توانیم به دو دسته کلی تقسیم کنیم.
ادامه مطلب...
|
موارد کاربرد حرف تعریف a , an .1- حروف تعریف معین The .2- حروف تعریف نامعین a - an برای اسامی قابل شمارش مفرد و نکره به کار می رود اگر اسم مورد نظر با حرف بی صدا شروع شود از a استفاده مي كنيم. an قبل از حروف صدا دار استفاده می شود. Mina gave me an umberella.
The موارد کاربرد حرف تعریف 1-برای اسامی که برای ما شناخته شده باشد Mina has bought a book.The book is very interesting. 2-برای اسامی که در طبیعت یک نمونه از آن وجود دارد. l The sun the moon l The sky the earth
3-برای اسامی کتابهای آسمانی l The koran the bible The old testament
4-برای اسامی جهات چهارگانه l The south the north l The west the east
5-قبل از صفات عالی l Rose is the most beautiful flower. 6-قبل از بعضی اوقات شبانه روز The morning the evening the afternoon 7-قبل از اعداد ترتیبی l The first the second l The third
8-قبل از اسامی کشورهایی که به صورت جمهوری یا ایالتی اداره می شود. l The united states of America l The islamic republic of Iran The united kingdom
The موارد عدم کاربرد حرف تعریف l 1-قبل از اسامی اشخاص I don’t know the Mr Bahrami. 2-قبل از اسامی کشورها- شهرها – روستاها 3-قبل از روزهای هفته – روزها - ماهها وسالها
She went to London in 1999. 4-قبل از اسامی بعضی اوقات شبانه روزی l At midnight at noon At 8 a.m
|
||
جملات شرطی نوع اول
جملات شرطی برای بیان عملی به صورت مشروط به کار می رود.
احتمال انجام عمل را در زمان آینده بیان می کندوقید زمان آن نیز آیِنده می باشد. ساختار آن به صورت زیر می باشد
جمله امری /جمله آینده ساده +جمله حال ساده+If
برای ساخت آینده ساده از افعال کمکی زیر می توان استفاده کرد
Will/can/shall/may
If Ali comes, we will go on a picnic.
اگر علی بیاید ما به یک نیک خواهیم رفت.
If you want to go out,put on your coat.
اگر می خواهی بیرون بروی کتت را ببوش
جملات شرطی نوع دوم
جملات شرطی برای بیان عملی به صورت مشروط به کار می رود.
احتمال انجام عمل را در زمان حال بیان می کندوقید زمان آن نیزحال می باشد. ساختار آن به صورت زیر می باشد
جمله آینده در گذشته ساده +جمله گذشته ساده +If
برای ساخت آینده در گذشته ساده به صورت زیر عمل کنید.
ریشه فعل+might/Would/could
If Ali came, we would go on a picnic.
اگر علی می آمد ما به یک نیک می رفتیم..
در شرطی نوع دوم برای گذشته فعل to be فقط از
Wereاستفاده می کنیم.
If I were a rich man,I would buy a garden.
اگر من ثروتمند بودم یک باغ می خریدم
A young man was walking through a supermarket to pick up a few things when he noticed an old lady following him around. Thinking nothing of it, he ignored her and continued on. Finally, he went to the checkout line, but she got in front of him. "Pardon me," she said, "I'm sorry if my staring at you has made you feel uncomfortable. It's just that you look just like my son who just died recently." "I'm very sorry," replied the young man, "Is there anything I can do for you?" "Yes," she said. "As I'm leaving, can you say 'Goodbye mother'? It would make me feel much better." "Sure," answered the young man. As the old woman was leaving, he called out, "Goodbye mother!" As he stepped up to the checkout counter, he saw that his total was $127.50. "How can that be?" he asked, "I only purchased a few things!" "Your mother said that you would pay for her," said the clerk.
بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد
يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم
ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آيد : تو به من گفتي :
از اين عشق حذر كن!
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب ، آئينه عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا ، كه دلت با دگران است!
تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!
با تو گفتم :
"حذر از عشق؟
ندانم!
سفر از پيش تو؟
هرگز نتوانم!
روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم،
تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم"
باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!
اشكي ازشاخه فرو ريخت
مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد،
يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم
نگسستم ، نرميدم
رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم
نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم!
بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم


